*تعریف تمدن :
تمدن را در لغت ، خوگرفتن با آداب شهریاران و یا همکاری افراد جامعه در امور اجتماعی، دینی، اقتصادی و.. می دانند. ابن خلدون در مقدمه تاریخ خود می آورد که موضوع اصلی تاریخ عبارت است از فهماندن حالات اجتماعی انسان ، یعنی تمدن .
*تعریف فرهنگ :
واژه فرهنگ و هم خانواده های آن در ادبیات کهن ایران سابقه دارد .بیش از چند صد تعریف از فرهنگ وجود دارد .اصلی ترین تعریف ، که عموماً به عنوان پایه و کلاسیک مطرح می شود ، از ادوارد تایلور ، انسان شناس برجسته انگلیسی است . در تعریف او بین فرهنگ و تمدن چندان تمایزی وجود ندارد .در کتاب فرهنگ ابتدایی، فرهنگ را این طور تعریف کرده: آن کل تألیفی است که شامل معرفت ، اعتقاد ، هنر ، اخلاقیات ، همه توانایی ها و عادات مکتب انسان ، مثابه یک عضو جامعه می شود .
*تعریف تمدن از دیدگاه های مختلف ، دیدگاه های مختلف راجع به تمدن :
بحث از مفهوم «فرهنگ» چند سده سابقه دارد ولی بحث درمفهوم تمدن بحث بسيارتازه است و دراين زمينه هنوزبايد چيزهاى زيادى ازابهام بیرون کشیده شود.
همانطور که اشاره شد ، سرشناس ترين انديشمندى كه حتى دردوران قديم مفهوم تمدن رامطرح کرد و رابطهء عصبيت را با تاسيس دولت و از تاسيس دولت را با تاسيس “عمران” مطالعه كرد، ابن خلدون بود. ابن خلدون شايد نخستين متفكرى است كه مفهوم “تمدن” را وارد بحث فلسفهء قدیم مي سازد. در دوران معاصرعده اى از محققان چون “ماكس وبر” ،“آرنولداشپنگلر” و” آرنولدتوين بى“، و ديگران، بحث از”تمدن” را با فلسفهءسياسي مدرن پيوند دادند و” الگوى توسعهء سياسي تمدنها” را بدست دادند. برحسب اين الگو، دوره هاى بحران وجنگ بدنبال يگديگر مي آيند و آرام آرام جاى خود را به دوره هايى مي دهند كه در آنها “تمدنها” سربرمى آورند.تمدن یک کیان فرهنگی و بالاترین وسیع ترین واحدی است که تمام بشر به آن تعلق دارد .به این ترتیب در مواجه با هر انسانی ، اولین شناختی که پس از انسان بودن می خواهیم از هویت او داشته باشیم ، باید این باشد که مربوط به کدام تمدن است .
مارسل موس جامعه شناس فرانسوی معتقد است که :تمدن مجموعه پدیده هایی به قدر کافی متعدد و به قدر کافی مهم است که در تعداد قابل ملاحظه ای از سرزمین ها بسط یافته است .
والراشتاین متفکر معاصر آمریکایی هم در این زمینه نظریاتی را بیان کرده،او در مورد تمدن دو تئوری را مطرح کرده : کلمه تمدن دو معنای نسبتاً متمایز دارد .از یک سو بر فرایندها و پی آمدهایی اشاره دارد که انسان ها را متمدن تر می سازد و آنها را از خصلت های حیوانی و وحشیانه دور می دارد .هنگامی که استعمارگران در اواخر قرن 19 ، شعار « ماموریت متمدن ساز » را مطرح کردند .هیچ کس درباره منحصر به فرد بودن تمدن که به آن اشاره داشتند ، تردید نکرد .از سوی دیگر ، این کلمه کاربرد جمع دارد که در آن تمدن اشاره به پیوند خاصی از جهان نگری ، آداب و رسوم ، ساختارها و فرهنگ دارد و نوعی کلیت تاریخی را شکل می دهد که با سایر گونه های این پدیده همزیستی دارد .
او دو متفکر را که پس از شکل گیری نظریه تمدن ها به نحوی سخن از افسون زدایی از جهان زدند و به تعبیر او در مسیر ایجاد تمدن جهانی اشاراتی داشتند ، ماکس وبر و فروید می داند. زیگموند فروید در کتاب ( تمدن و ناراضی انش ) تمدن را نوعی فداکاری مبتنی بر دست کشیدن از غرایز یا دست کشیدن از ارضای غرایز تلقی می کند .
تمدن از دیدگاه هانتینگتون : هانتينگتون ازنظريه پردازان سرشناس وپركارامريكايي است وآثارمتعدد دربارهءمسايل امريكا وجهان نوشته است..وی در کتاب موج سوم دموكراسي”، دربارهء ”فرهنگها” و نقش آنان درتوسعهءسياسي و اقتصادي سخن مي گويد.. هانتينگتون بیان می کند كه “تاريخ به پايان نرسيده است. جهان واحد نيست. تمدنها نوع بشر را متحد و يا متفرق مي سازند. درجهان متشكل ازتمدنهاى مختلف، هرتمدنى بايد همزيستي با ديگرى را بياموزد.( کتاب گفتگوی تمدن ها ص 312-322 )
*اندیشه های اصلی در یک تمدن:
نکته بسیار مهم دیگری که باید در کنار تعریف از تمدن مطرح کرد.،این است که هر تمدنی با یک یا چند اندیشه اساسی شکل می گیرد. به عبارت دیگر ، تمدن ها با نوعی بصیرت و نگرش انسانی شکل می گیرند و موقعی که این بصیرت و نگرش انسانی به هر دلیلی حذف شود ، آن تمدن هم حذف می شود ، برای نمونه می توان گفت که در جوامع گذشته بشری ، مردم نگرشی نسبت به انسان داشته اند. اساس این نگرش این بوده که انسان را در بدو تولد به دو گروه اشراف و عامه تقسیم می کرده اند. براساس این نگرش طبیعی است که بخش عمده ای از جمعیت انسانی تبدیل غیر انسان می شود . انسان به اعتباری تنها به اشراف اطلاق می شده و بقیه رسماً ابزار کار بوده اند . این نگرش در کنار خود ، روش ها و نهادهایی را از نظر سیاسی ، اقتصادی ، مالکیت ، تحصیل و ... ایجاد می کرده است ، در این زمینه برای نمونه می توان به داستان های مطرح شده در شاهنامه مراجعه کرد. در این مراجعه خواهیم دید که در ایران قدیم و در دوره اشرافیت ، همیشه کار بزرگ و نیک از افرادی با گوهر پاک حاصل می شده و کسی که از نسبت و گوهر پاک بر نخیزد ، بنا به تعریف نمی تواند کاری بزرگ انجام دهد. نمونه دیگر ، نظام کاست و طبقه بندی انسان ها به گروههایی مانند برهمنان و ... در هند است . در مقابل این نگرش و این جوامع ، جوامع دیگری بوده و هست که این نگرش را ندارد و معتقد برابری انسانها هستند. چنین نگرشی جامعه ای متفاوت و دنیایی دیگر را می سازد . به هر حال ، هر تمدن بر پایه اندیشه ای اساسی شکل می گیرد و با زوال آن اندیشه ، آن تمدن نیز سقوط می کند. ، در عین حال هر تمدن بر اساس اندیشه و بصیرت ویژه خود دارای ظرفیت خاصی است که نمی تواند از آن تجاوز کند. یعنی اندیشه اصلی یک تمدن ، ظرفیت آن تمدن را می سازد .
*بحث فرهنگ :
بحث در”فرهنگ” ، معادل بحث در”تمدن “ و مخصوصاً بحث در”حوزهءتمدني” نيست .
ازآغاز دورهء روشنگري مبحث فرهنگ ازمباحث اصلي بوده است . درابتدا فرهنگها را براساس درجه ی پيچيدگي آنها طبقه بندي كردند و به اين ترتيب مفاهيم فرهنگهاى فروتر و فرهنگهاى برترمعمول ساخته شد و فرهنگ اروپايي به حيث يگانه فرهنگ متعالي وقابل تعمیم معيارقرارداده شد. اما بعدها اين تلقی يوروسنتريستي فرهنگ رد شد. تودوروف نشان داد كه همهء مردمان درآغازداراى زمينه هاى فرهنگي معادل و برابرهستند واينكه فرهنگها اشكال مختلف به خود مي گيرند، به این علت است كه تا ريخ و هرسنت ازفرهنگ چيز ديگرى مي سازد .
لوى اشتراوس نشان داد كه درميان فرهنگها يك رابطهء پويا موجود است وهرفرهنگى ازطريق مبادله وتلفيق با فرهنگهاى ديگرتوسعه مي يابد. يعنى پيشرفت درفرهنگها وبوجودآمدن فرهنگهاىجديدازطريق پيوند خوردن hybridation فرهنگها صورت مي گيرد.
“فرهنگ “به معناى مردم شناختي آن طوري كه تايلورنشان دادعبارت ازنظام باورها،رفتارها،وشيوهء تفكروزندگي انسانها است كه دردرون آنها ارزشهاى مشترك وهنجارهاورفتارهاى يك گروه انساني نهادينه مي شوند.
يونسكودرسال ۱۹۸۱دركنفرانس جهاني مكزيكو تعريف جا مع زيررابراى فرهنگ قبول كرد :“فرهنگ عبارتست ازخصوصيات معنوي، مادي وفكري وعاطفي كه به يك گروه اجتماعي ويابه يك جامعه هويت مى بخشد.اين فرهنگ هنرها،ادبيات،باورها،شيوه هاى همزيستي وحقوق اساسي بشررادربر مي گيرد .“
*مقایسه فرهنگ و تمدن :
برخی جامعه شناسان دایره فرهنگی را خیلی جدی تر ، مهمتر و عظیم تر از تمدن می دانند .مثلاً سورکین مفهوم های ارائه شده در غرب توسط « توین بی » « دنیوسکی » را قبول نکرد و در آثار مفصل تحقیقاتی خود ، از مفهوم فرهنگ به شکل وسیع تری استفاده می کند..به نظر «مک ایور» فرهنگ معادل است ، با بیان حالات زندگی ایدولوژی ، دین ، ادبیات و تمدن عبارت است از تشکیل جامعه و نظام کنترل شرایط اجتماعی یعنی « تکنیک ها و سازمان های اجتماعی » .کروبر نیز فرهنگ را با ارزش های اجتماعی و تمدن را با واقعیت های اجتماعی مرتبط می داند .
برادران وبر – یعنی ماکس وبر و آلفرد وبر که جایگاه خاصی در فضای فلسفی آلمان دارند . هر دو بین فرهنگ و تمدن اختلاف جدی قایل شده اند .ماکس وبر با تمایز بین عقلانیت و معنا ، زمینه ساز تمایز بین جلوه های تمدنی و فرهنگی می شود .او انسان متمدن را اینگونه تعریف می کند : انسان متمدن انسانی است، صاحب اراده و دارای توان ایجاد آگاهانه موضع در مقابل دنیا و معنا دادن به آن. به این ترتیب مهم نیست چه موضعی درمقابل دنیا بگیرید همین قدر که انسان بتواند در مقابل دنیا اراده کند و موضع بگیرد یک انسان متمدن به حساب می آید.
*رابطه فرهنگ و تمدن :
تمدن صورت خارجي فرهنگ و تجسم و عينيت بيروني آن است.
با اين تعريف يك سؤال مهم اينست آيا اكنون در سطح جهان تمدن واحدي داريم يا تمدنهايي با خصوصيات مختلف و تجسم يافته فرهنگهاي مختلف پيدا ميشود؟
امروز اغلب آدمهاي روي كره زمين علاوه بر اينكه آمال و آرزوهاي مشتركي دارند استيل زندگي نسبتا يكساني را نيز تجربه ميكنند. كودكان شرق دور و خاورميانه و افريقا و اروپا و امريكا همه از شش هفت سالگي به مدرسه ميروند و مقدمات رياضي و شيمي و فيزيك را با زبانهاي مختلف ميآموزند، بزرگتر هم كه شدند در سنين دبيرستان در المپيادهاي جهاني فيزيك و شيمي و رياضيات و كامپيوتر شركت ميكنند. در سالهاي دانشگاه هم دانشجويان فني به ساخت رباتهاي هوشمند و مسيرياب فكر ميكنند و دانشجويان پزشكي به ژنتيك و شبيهسازي و ....و اگر رمقي براي علوم انساني در كشورهاي در حال توسعه باقي مانده باشد آنها هم به خرده فرهنگها و آداب و سنن محدودي ميپردازد كه هيچ تأثيري بر روي استيل زندگي پذيرفته شده ندارد.
ورزش حرفهاي براي همه مردم جهان و فرهنگها در رديف ساير اخبار مهم داخلي و خارجي اهميت دارد و در عناوين مهم خبري و تيترهاي مهم روزنامهها همه به آن ميپردازند. اين كه ليگ فوتبال ما چقدر به معيارهاي ليگ حرفهاي انگلستان و ايتاليا و انگليس نزديك شدهاست از دغدغههاي مهم همه جوامع است كه روي آن بحث ميشود و برنامههاي متعدد تلويزيوني براي تبيين راهكارهاي آن تدارك ديده ميشود و ...
فرهنگ زيربناي تمدن است و در وضعيت امروز دنيا فرهنگ غربي است كه با غلبه استيل زندگي و آرمانهاي خود همه شؤون حيات بشر را صورت ميدهد.
فرهنگهاي ديگر در ذيل اين تمدن موضوعات جالب توجهاي هستند كه سوژههاي خوبي براي موزهها و سرگرمي توريستها هستند
«توین بی » در جلد نهم کتاب «مطالعه تاریخ» آمیزش و ارتباط بین فرهنگ ها و تمدن ها را بررسی می کند .او روح کلی یک تمدن را فراگیر و موثر در فرهنگ تمام جوامع می داند به نظر او تمام تمدن های معاصر محکوم به تقلید از مدنیت غربی هستند و دیر یا زود ، به پیروی از خصوصیات تمدن غربی مجبور خواهند شد. همچنانکه ژاپن ، روسیه ، ترکیه و تعدادی دیگر از کشورهای شرقی، از چندی قبل به تقلید از صنایع و آداب و رسوم ملل غرب پرداخته اند. بدین گونه همه فرهنگ ها در جوامع مختلف ناگزیر متأثر از تمدن غالب عصر خواهند بود و نوعی وحدت فرهنگی را که به نحوی به وحدت دینی هم می انجامد برای اراده زندگی بشر در نظر می گیرد .
بحث دربارهء مفهوم “تمد ن” در اندیشهء مدرن يك بحث متاءخراست، توین بی مفهوم تمدن راوارد فلسفه سیاسی ساخت وامروزه مخصوصاً پس ازنظريهء برخوردتمدنهاى هانتينگتون، مستقیما وارد مباحث سياسي شده است. ازهمين رو دربحث امروزي ازمفهوم “تمدن” بيهوده است كه يك تعريف را دو قسمت كنيم و يك سهم را به فرهنگ بدهيم وسهم ديگر را به تمدن؛ و يا تاريخ تكوين مفهوم تمدن را دنبال كنيم وفهرست بدهيم كه كي فرهنگ و تمدن را مرادف ميدانسته وكي نميدانسته وازين گو نه زيرا نه تنها هانتينگتون از“تمدن”مفهوم متفاوتى را برداشت ميكند، بلكه مخصوصاً تافلر به خود هانتينگتون ایراد مي گيرد كه وى تلاش دارد مسايل جديدى را باتعريف سنتي ازتمدن توضيح دهد واشتباه وى را درهمين جا می داند:
پس ما دربحث امروزي ازتمدن، نه تنهابه يك تعريف روشن فلسفي سياسي ازين مفهوم ضرورت داريم،بلکه فقط بادرنظرگرفتن جایگاه این مفهوم دراندیشهءسیاسی معاصرمی توانیم دریابیم که ازین مفهوم چه چیزی منظورمی شودو کدام حرکات ومحرکات درجهان معاصربا آن درپیوندهستند .
دردوران مدرن ،مفهوم تمدن برمفهوم فرهنگ متاءخراست.ازنظرلغتنامه، مفهوم “تمدن “هم در زبانهاى اروپايى وهم درزبان پارسي بامفهوم شهروشهر نشيني و”تخلق به اخلاق شهر” پيونددارد.ازميان نظريه پردازان تمدن مخصوصاً ويل دورانت به همين نظراست .بدين سان درتفسيرمدرن درميان”فرهنگ” و”تمد ن” يك رابطهءعام وخاص برقراراست، يعني هرتمدنى يك فرهنگ است واماهرفرهنگى يك تمدن نيست.” تمد ن” به آن استقامتى ازتكوين فرهنگ اطلاق ميشده كه باشهرنشيني،ويابه بيان جامعه شناسي سيا سي،با”انقلاب شهري”درپيوند است.”تمدن “آن مظاهروتبعات تكوين فرهنگي رامنعكس مي سازدكه از آميزش تاريخي “فرهنگ” و”شهر”،حاصل مي آيد.
*چه نسبتی میان مقولة تمدن، فرهنگ و تکنولوژی وجود دارد ؟
نمیتوانیم از تمدن بی آنکه این مفهوم را از مفهوم فرهنگ جدا سازیم سخن بگوییم. این دو مفهوم در مشخص کردن ابعاد گوناگون زندگی اجتماعی و شخصی مکمل همدیگر هستند. مولفانی که تعابیر و اصطلاحات فرانسوی بکار میبرند عمدتاً بر تمدن تأکید میورزند و مؤلفانی که تعابیر و اصطلاحات آلمانی بکار میبرند عمدتاً بر فرهنگ پای میفشارند. اما حدود این دو نه روشن است و نه تصور آنها سهل است. تمدن به معنای کل رفتارها و اعمال راجع به محصول مادی فعالیتهای اجتماعی است از قبیل اتومبیل، هواپیما و انواع دیگر تکنولوژی، در صورتیکه فرهنگ به نیاز به خلق محصولات اخلاقی و عقلانی که حیات معنوی از آنها فراهم می اید اشاره دارد. از نظر ریشه لغوی، فرهنگ به معنای «کشت روشمند زمین» برای بدست آوردن محصولاتی بهتر از محصولات طبیعی است. لذا میان مفاهیم طبیعت و فرهنگ تقابل وجود دارد. در روزگار ما، فرهنگ به معنای کشت استعدادهای عقلانی و اخلاقی آدمی برای آفرینشهای معنوی با بهترین کیفیت، اعم از آفرینشهای دینی، هنری، فلسفی است. که از آنها انتظار ثمرات و میوههای معنوی هم میرود. در حالیکه تمدن مستلزم تولید اجناس مادی با بهترین کیفیت است. از این قرار، تکنولوژی نوعی ابزار روشمند برای بهبود بخشیدن مستمر به محصولات در سطح تمدن میگردد، اما باز میتواند به نحوی در نوآوریهای فرهنگی تأثیر بنهد. در واقع، اگر پیامدهای فعالیتهای فرهنگی و تمدنی را باید از هم جدا ساخت، در اینصورت تقریباً باید آفرینشهای فرهنگی را در مقابل محصولات تمدن قرار داد. آفرینشهای فرهنگی به جوامع در محکم ساختن ساختارشان یاری میرساند و روابط اعضای آنها را مستحکم میسازد. و محصولات تمدنی زندگی مادی را سهلتر میکنند.
منابع :
1)خبرنامه دین پژوهان .ش 12 .ص 25 و 31
2) هفته نامه پگاه.ش49.ص6-8
3) ثروت آفرینان، نوشته لستر تارو ،ترجمه عزیز کیاوند، ناشر سازمان فرهنگی فرا، ناشر کتاب اصلی Nicholas Brealeyویریش اول ، چاپ دوم1384