تبليغاتX
تمدن

تمدن

انسان شناسی هنوز نفس می کشد

از وقتی يادم مي ياد از زماني كه فيلم اوشين پخش مي شد و بعد هم سريال هاي كره اي و چيني و ژاپني هميشه نسبت به فيلم هاي بقيه كشورها و حتي سريا ل هاي ايراني طرفدار زيادي داشت، اما چه چيزي باعث مي شه كه فيلم ها و فرهنگ يك جامعه اي در جامعه ي ديگر اين قدر طرفدار پيدا كند؟

بعد از تعطيلات  عيد ديروز اولين باري بود كه براي خريد به بازار ميوه و تره بار رفته بودم ، بعد از خلوت بودن بازار و گراني چند درصدي ميوه ها بيشترين چيزي كه توجه ام رو به خودش جلب كرده بود ،جمع شدن فروشنده ها براي ديدن فيلم جومونگ بود طوري كه حتي بعضي ها كه در مغازه شان تلويزيون نداشتند ، مغازه شان را خالي گذاشته بودند و بعضي ها نيز در بين همين كسبه ها آنقدر محو تماشاي فيلم بودند كه با صداي بلند به تشويق شخصيت مورد علاقه شان مي پرداختند كه البته اين استقبال گرم از فيلم را در ايام عيد در بين اقوام و دوستان نيز مي ديدم.

 از آنجايي كه هميشه با تماشاي فيلم هاي كره اي مشكل داشتم با همين پيش زمينه قبلي هر كاري كردم نتوانستم حداقل 1 قسمت از اين فيلم را تا آخر ببينم. حتي بارها با كساني كه دنبال كننده هميشگي جومونگ بودند بر سر اين قضيه كه علت اين همه اشتياق  چيست بحث كردم ولي  قانع كه نشدم هيچ ، بي نتيجه ي بي نتيجه بود، چون خودشان هم نمي دانستند كه چرا نگاه مي كنند و اكثر جواب هايشان اين بود كه هر چه باشد از فيلم هاي ايراني بهتر است!!!!!!!! اما از چه نظر بهتر است ؟؟!!! از اين نظركه مثل فيلم يانگوم شخصيت زن (به قول ما ايراني ها بي حجاب) زيادي در آن نقش آفريني دارند! از رابطه هاي عاشقانه اي در اين بين هست؟! و ...   

 آنچه كه مسلم است صدا و سيما نقش اصلي را در ديكته كردن و انتقال فرهنگ هاي ديگر دارد و در طول چند سال اخير در زمينه فرهنگ چشم بادامي ها خيلي پر رنگ عمل كرده  طوري كه حتي لحظات بعد از سال تحويل را هم به مصاحبه با بازيگر كره اي اختصاص داده بود و اين قضيه به نظر من خود يك نقطه ضعف اصلي در برنامه نوروزي امسال بود به جاي معرفي هر چه بيشتر شخصيت ها ي هنري و پر رنگ كردن فرهنگ اصيل ايراني براي ويژه برنامه نوروز باستاني به معرفي شخصيت كره اي پرداختند !!!!!

اما اگر بخواهيم از ديد جامعه شناسي به اين قضيه نگاه كنيم ، علت جذابيت فيلم هاي كره اي در بين ايرانيان چيست؟ همانطور كه در اين باره بحث شد در اكثر فيلم هاي كره اي دو عنصر اصلي وجود دارد: 1) شخصيت قهرماني زنان( عشق)   2) جنگ ( به قول استاد نوعي بازتوليد سنتي از هاليود) كه در فيلم هاي ايراني كمتر اين دو مقوله ها با هم و در كنار هم نشان داده مي شود و اگر هم با هم به كار رود به دليل پرداختن به مسائل حاشيه اي بي ربط با موضوع و كش دار كردن ماجرا  (مثل سريال چهل سرباز )جذابيت خاصي را در بيننده به دنبال ندارد.   علاوه بر اين شايد تخيلي بودن و جلوه هاي ويژه اي كه در اين فيلم ها استفاده مي شود فضاي جديدي را براي بيننده  ايراني رقم مي زند، تركيبي از صحنه هاي رمانتيك و اكشن.

 اما در اخر اميدوارم به اندازه اي كه فيلم هاي چشم بادامي ها مهمان خانه هايمان شدند روزي برسد كه فيلم هاي ايراني نيز در بين چشم بادامي ها طرفدار پيدا كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 13:24  توسط الهام قادی  | 

پیمان کوچولو بخاطر خشونت والدین زمانیکه تنها 35 روز داشت جان باخت. دختر 15 ساله پس از کتک شدید از جانب پدر خود اقدام به خود کشی نمود. دست و پایها ی پرستو 4 ساله توسط ناپدری با قاشق داغ سوزانده شد.

تجاوز به دو دختر 7 و 10 ساله در راه به منزل.

 مريم، که مادری جوان در تهران است، می گويد: "بازيگوشی پسرم من را به ستوه آورده بود. به قدری محکم زدمش که دلم برايش سوخت وقتی  اشکهايش را که پاک می کردم از خودم بدم آمد. از اين که از قدرتم سوء استفاده کرده بودم حتی کمی جا خوردم. اما می دانستم که بازهم اين کار را خواهم کرد."


آیا فرزندان متعلقات ما هستند که هر گونه بخواهیم با آنها می توان رفتار نمود یا انسانهایی آزاد هستند با حق و اراده تمام همچون هریک از ما؟

پژوهشگران، انواع آزار کودکان را در چهار حيطه آزارهای جسمی، آزارهای جنسی، آزارهای عاطفی و ناديده گرفتن کودکان طبقه بندی می کنند.
آمار کودک آزاری

56 درصد از کودکان آزارديده دختران و 44 درصد پسران هستند.44 درصد از موارد کودک آزاری توسط پدارن و 12 درصد توسط مادران صورت می گيرد.بيش از 78 درصد از موارد کودک آزاری به شکل جسمانی است.5 درصد از موارد آزارها سوء استفاده جنسی از کودکان است.

وضع اضطراری

کارشناسان حقوق کودک در ايران می گويند علت اصلی بروز کودک آزاری، غفلت و کم توجهی والدين و جامعه به کودک است. عواملی مانند ناآگاهی والدين از رفتار درست با فرزندان، بيکاری، اعتياد و مشکلات خانوادگی از مهمترين عوامل بروز و شيوع گسترده اين معضل اجتماعی در ايران عنوان شده اند.

بر اساس آمار، تنها در سال گذشته ، ۸۰۰۰ خشونت خانگی ثبت شده که ۱۰۰۰ مورد آن کودک آزاری بوده است. در مهر ماه سال ۸۴ مدير کل امور اجتماعی وزارت ارشاد اعلام کرد کودک آزاری به مرحله "اضطرار" رسيده است.

از سوی ديگر، پژوهشی که بر روی ۵۸۵ "کودک کار" خيابانی در گروه سنی ۶ تا ۱۸ سال و به منظور اطلاع از وضعيت زندگی اين کودکان صورت گرفته، بيانگر اين واقعيت است که بيش از ۵۰ درصد اين کودکان توسط اعضای خانواده و يا صاحبان کار خود، در محل کار مورد سوء استفاده جنسی قرار می گيرند.

خشونت قابل پيشگيری است

خشونت غيرقابل اجتناب نيست بلکه تقريبا هميشه قابل پيش بينی و پيشگيری است. بسياری از اين عوامل را می تواند محدود کرد. دولت ها، سازمان های غير دولتی و مردم می توانند با پيگيری حقوق کودکان، خشونت عليه آنها را به ميزان قابل ملاحظه ای کاهش دهند.

بسياری از کودکان و نوجوانان در جلسات مشاوره گفته اند که از درد دل با بزرگترها واهمه دارند و بر اين باورند که آشکار کردن مشکلاتشان با بزرگترها وضع را بدتر خواهد کرد. رفتار رسمی مشاوران و مسئولان در برخورد با کودکان و نوجوانان آسيب ديده هم آنها را وحشت زده می کند. آنها همچنين از بدقولی برخی بزرگترها در رسيدگی به نگرانی آنها به شدت احساس سرخوردگی و ياس می کنند.
عوامل مختلف بروز خشونت

تحقيقات علمی نشان داده است که عوامل مختلفی باعث بروز خشونت می شود. مسائل اقتصادی، عرف فرهنگی، تقسيم بندی جنسيتی جامعه، بي سرپرستی خانواده، سن، ناهنجاری روانی و شخصيتی، اعتياد، گذشته ای خشونت آميز از جمله اين عوامل هستند. فرسودگی نسل جوان و رشد فزاینده کودکان، جوانان و نوجوانان جامعه ایرانی یک پدیده محض نیست که برای درمان ان باید متوسل به کارشناسان اجتماعی و روانشناسی شد بلکه باید از ریشه به اين مساله پرداخت .بعبارت دیگر باید والدین را ابتدا تعلیم و تربیت کرد تا در اثر علمکرد صحیح بتوان فرزندانی را به جامعه  تحویل داد که بدون مشکلاتی چون پرخاشگر و متهاجم، بی احساس و بی تفاوت، خود آزار، ديگر آزار، تنفر از خود، کم کار در دروس يا وسواس زياد در انجام تکليف و افسرده باشند.

امروز نقش شما بعنوان یک فرد ساختن آینده ای روشن چیست؟ اگر پدر و یا مادر هستید چگونه با فرزندان خود رفتار می کنید؟ اگر مجرد هستید و در فکر ازدواج چقدر در این مورد تفکر کرده اید و آموخته اید؟ اگر نوجوان هستید چگونه یا این مسائل روبرو می گردید و به آن پاسخ می دهید؟

بیاد داشته باشید زندگی یک اتقاف محض و یا طی دورانی از پیش تعیین شده نیست که هر کس در آن بدون حق انتخاب زیست کند بلکه این انتخاب های ماست که امورز و فردای ما را می سازد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 11:50  توسط الهام قادی  | 

تقريباً يكي دو ماهي مي شه كه  فرصتي براي نوشتن پيدا نكردم و نتونستم چيزي بنويسم ، همين غيبت تقريباً طولاني ام باعث شد كه چيزي براي نوشتن و موضوعي براي تحليل كردن به ذهنم نرسد، براي همين تصميم گرفتم كه از منابع ديگر كمك بگيرم ، در حال گشتن در سايت هاي خارجي بودم تا مطلبي رو براي ترجمه پيدا كنم ، كه تيتر جالبي نظرم رو به خودش جلب كرد "DAD AT 13" ( پدر شدن در 13 سالگي ) كه تيتر اول يكي از مجله هاي انگليسي به نام SUN بود.

اين خبر مربوط به يه پسر بچه 13 ساله اي به نام الفي است كه قدش فقط 120 سانتي متر است و حالا پدر يه دختر است، مادر اين بچه ام مثل پدرش فقط 2 سال از پدر بچه بزرگ تر است. انتشار اين خبر افكار عمومي انگليس و حتي نخست وزير اين كشور را هم متاثر ساخت .

نوشتن اين پست هم به اين جهت بود كه گوشه اي از فاجعه آزادي جنسي در غرب رو كه حالا گريبان گير نوجوانان كم سن و سال هم شده نشان دهم . قضاوت در مورد اين خبر رو به عهده شما دوستان عزيز مي گذارم!

 منبع:

 http://www.telegraph.co.uk/news/uknews/4679640/13-year-old-father-Alfie-Patten-The-world-reacts.html

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 18:22  توسط الهام قادی  | 

عمر پاییز امسال هم به سر آمده و وقتش که دیگه کم کم بارو بنه اش رو جمع کنه این رو می شد امروز با اولین برف سفیدی که زردی برگ های پاییز رو پوشانده بود فهمید .

یاد شعر اخوان ثالث افتادم که می گفت :

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
وگر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛

که سرما سخت سوزان است.

هوا دلگیر، درها بسته ، سرها در گریبان ، سرها پنهان

نفس ها ابر ،دلها خسته و غمگین

درختها اسکلتهای بلور آجین

زمین دلمرده ،سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

رنگ پاییز هم تمام شد و باز هم دوباره ...... ولی چقدر زود؟؟؟ رنگ عمر ما هم روزی مثل زردی برگ های پاییزی و سفیدی برف زمستانی تمام می شود . پس چرا ؟ در این عمر کوتاه بد بودن و بد ماندن چرا؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:38  توسط الهام قادی  | 

 دوشنبه 4 آذر 1387 دانشگاه مازندران میزبان یکی از چهره های دوست داشتنی و شیرین سخن عرفان و ادب فارسی بود .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 15:48  توسط الهام قادی  | 

تجربه اولین تحقق میدانی با همه ی بی تجربگی ها و دردسرهایی که داشت خیلی شیرین و به یاد ماندنی بود، ترم سوم بودیم و با استاد حسنی درس مردم شناسی شهری داشتیم استاد گفته بود که تو این درس باید یه تحقیق میدانی انجام بدیم،دو ترم از دانشگاه گذشته بود و در طول این 2 ترم هیچ تجربه جدیدی از تحقیق میدان نداشتیم و تنها میدان تحقیق ما کتابخون مرکزی دانشگاه بود (واسه خودمون میدان مجازی می ساختیم ) اما اینکه بخواهی در یک محیط واقعی قرار بگیری و تحقیقی انجام بدی اونم برای اولین بار برام خیلی هیجان انگیز بود.برای اینکه خودمو از تنبلی خلاص کنم و حس واقعی یه محقق بودن و تجربه کنم تصمیم گرفتم یه تحقیقی گروهی روی موضوع کودکان کار در شهر تهران انجام بدم یه گروه 4 نفره تشکیل دادیم و از قبل آدرس یکسری NGO های مربوط و جاهایی که بتونیم داده ها رو از اونجا جمع آوری کنیم  از سایت های اینترنتی و جاهای دیگه گرفتیم و  بعد از هماهنگی کوله بار تحقیق مون رو که یه دفترچه یادداشت و دوربین عکاسی ، دوربین فیلمبرداری و یه  MP3  player  بود و جمع کردیم و یه هفته ای درس و دانشگاه را تعطیل کردیم و راهی میدان (تهران) شدیم. طبق برنام ریزی که داشتیم اول از پارک ها و خیابون ها شروع کردیم و بعد یه سری به NGO  ها زدیم و بعد به کارگاه کوره های آجر پزی اطراف تهران و پاکدشت رفتیم تا وضعیت کار بچه ها تو این کارگاه ها رو از نزدیک بررسی کنیم.، بچه های کوچکی که مجبورند به جای  بازی کردن و مدرسه رفتن تو این کارگاه ها کار کنند . واقعاً تاسف بار بود.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 17:56  توسط الهام قادی  | 


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 16:22  توسط الهام قادی 

از همه دوستانی که در طول این چند وقت ما رو از لطف خودشون بی نصیب نذاشتن ممنونم و به خاطر این غیبت چند ماه عذر می خوام 
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 11:24  توسط الهام قادی  | 

اسطوره اتئیسم ( بی خدایی )

 احمقان در دل می گویند "خدایی وجود ندارد." آنها فاسدانی هستند زشت کار،  هیچ یک از نیکوکاران نیستند. ( مزامیر، عهدعتیق، 14.1)

عبارت فوق که به کرات نقل قول شده، نگرش اغلب دینداران معمولی نسبت به اًتئیسم است. اَتئیسم (یا  بی خدایی) چه بسا کم اقبال ترین و ناشناخته ترین دیدگاه فلسفی در عصر حاضر می باشد. اغلب با ترس و ناباوری بدان می نگرند، انگار که این  آموزه از  پلیدی های بسیار از بی اخلاقی، بدبینی و کمونیسم گرفته، تا نهیلیسم تمام عیار-  پشتیبانی می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 8:3  توسط الهام قادی  | 

*تعریف تمدن :

تمدن را در لغت ، خوگرفتن با آداب شهریاران و یا همکاری افراد جامعه در امور اجتماعی، دینی، اقتصادی و.. می دانند. ابن خلدون در مقدمه تاریخ خود می آورد که موضوع اصلی تاریخ عبارت است از فهماندن حالات اجتماعی انسان ، یعنی تمدن .

*تعریف فرهنگ :

واژه فرهنگ و هم خانواده های آن در ادبیات کهن ایران سابقه دارد .بیش از چند صد تعریف از فرهنگ وجود دارد .اصلی ترین تعریف ، که عموماً به عنوان پایه و کلاسیک مطرح می شود ، از ادوارد تایلور ، انسان شناس برجسته انگلیسی است . در تعریف او بین فرهنگ و تمدن چندان تمایزی وجود ندارد .در کتاب فرهنگ ابتدایی، فرهنگ را این طور تعریف کرده: آن کل تألیفی است که شامل معرفت ، اعتقاد ، هنر ، اخلاقیات ، همه توانایی ها و عادات مکتب انسان ، مثابه یک عضو جامعه می شود .

*تعریف تمدن از دیدگاه های مختلف ، دیدگاه های مختلف راجع به تمدن :

 بحث از مفهوم «فرهنگ» چند سده سابقه دارد ولی بحث درمفهوم تمدن بحث بسيارتازه است و دراين زمينه هنوزبايد چيزهاى زيادى ازابهام بیرون کشیده شود.

 همانطور که اشاره شد ، سرشناس ترين انديشمندى كه حتى دردوران قديم مفهوم تمدن رامطرح کرد و رابطهء عصبيت را با تاسيس دولت و از تاسيس دولت را با تاسيس “عمران” مطالعه كرد، ابن خلدون بود. ابن خلدون شايد نخستين متفكرى است كه مفهوم “تمدن” را وارد بحث فلسفهء قدیم مي سازد. در دوران معاصرعده اى از محققان چون “ماكس وبر” ،“آرنولداشپنگلر” و” آرنولدتوين بى“، و ديگران، بحث از”تمدن” را با فلسفهءسياسي مدرن پيوند دادند و” الگوى توسعهء سياسي تمدنها” را بدست دادند. برحسب اين الگو، دوره هاى بحران وجنگ بدنبال يگديگر مي آيند و آرام آرام  جاى خود را به  دوره  هايى مي دهند كه در آنها “تمدنها” سربرمى آورند.تمدن یک کیان فرهنگی و بالاترین وسیع ترین واحدی است که تمام بشر به آن تعلق دارد .به این ترتیب در مواجه با هر انسانی ، اولین شناختی که پس از انسان بودن می خواهیم از هویت او داشته باشیم ، باید این باشد که مربوط به کدام تمدن است .

مارسل موس جامعه شناس فرانسوی معتقد است که :تمدن مجموعه پدیده هایی به قدر کافی متعدد و به قدر کافی مهم است که در تعداد قابل ملاحظه ای از سرزمین ها بسط یافته است .

والراشتاین متفکر معاصر آمریکایی هم در این زمینه نظریاتی را بیان کرده،او در مورد تمدن دو تئوری را مطرح کرده : کلمه تمدن دو معنای نسبتاً متمایز دارد .از یک سو بر فرایندها و پی آمدهایی اشاره دارد که انسان ها را متمدن تر می سازد و آنها را از خصلت های حیوانی و وحشیانه دور می دارد .هنگامی که استعمارگران در اواخر قرن 19 ، شعار « ماموریت متمدن ساز » را مطرح کردند .هیچ کس درباره منحصر به فرد بودن تمدن که به آن اشاره داشتند ، تردید نکرد .از سوی دیگر ، این کلمه کاربرد جمع دارد که در آن تمدن اشاره به پیوند خاصی از جهان نگری ، آداب و رسوم ، ساختارها و فرهنگ دارد و نوعی کلیت تاریخی را شکل می دهد که با سایر گونه های این پدیده همزیستی دارد .

او دو متفکر را که پس از شکل گیری نظریه تمدن ها به نحوی سخن از افسون زدایی از جهان زدند و به تعبیر او در مسیر ایجاد تمدن جهانی اشاراتی داشتند ، ماکس وبر و فروید می داند. زیگموند فروید در کتاب ( تمدن و ناراضی انش ) تمدن را نوعی فداکاری مبتنی بر دست کشیدن از غرایز یا دست کشیدن از ارضای غرایز تلقی می کند .

تمدن از دیدگاه هانتینگتون : هانتينگتون ازنظريه پردازان سرشناس وپركارامريكايي است وآثارمتعدد دربارهءمسايل امريكا وجهان نوشته است..وی در کتاب موج سوم دموكراسي”، دربارهء ”فرهنگها” و نقش آنان درتوسعهءسياسي و اقتصادي سخن مي گويد.. هانتينگتون بیان می کند  كه “تاريخ به پايان نرسيده است. جهان واحد نيست.  تمدنها نوع بشر را متحد و يا متفرق مي سازند. درجهان متشكل ازتمدنهاى مختلف، هرتمدنى  بايد همزيستي با ديگرى را بياموزد.( کتاب گفتگوی تمدن ها ص 312-322 )

*اندیشه های اصلی در یک تمدن:

نکته بسیار مهم دیگری که باید در کنار تعریف از تمدن مطرح کرد.،این است که هر تمدنی با یک یا چند اندیشه اساسی شکل می گیرد. به عبارت دیگر ، تمدن ها با نوعی بصیرت و نگرش انسانی شکل می گیرند و موقعی که این بصیرت و نگرش انسانی به هر دلیلی حذف شود ، آن تمدن هم حذف می شود ، برای نمونه می توان گفت که در جوامع گذشته بشری ، مردم نگرشی نسبت به انسان داشته اند. اساس این نگرش این بوده که انسان را در بدو تولد به دو گروه اشراف و عامه تقسیم می کرده اند. براساس این نگرش طبیعی است که بخش عمده ای از جمعیت انسانی تبدیل غیر انسان می شود . انسان به اعتباری تنها به اشراف اطلاق می شده و بقیه رسماً ابزار کار بوده اند . این نگرش در کنار خود ، روش ها و نهادهایی را از نظر سیاسی ، اقتصادی ، مالکیت ، تحصیل و ... ایجاد می کرده است ، در این زمینه برای نمونه می توان به داستان های مطرح شده در شاهنامه مراجعه کرد. در این مراجعه خواهیم دید که در ایران قدیم و در دوره اشرافیت ، همیشه کار بزرگ و نیک از افرادی با گوهر پاک حاصل می شده و کسی که از نسبت و گوهر پاک بر نخیزد ، بنا به تعریف نمی تواند کاری بزرگ انجام دهد. نمونه دیگر ، نظام کاست و طبقه بندی انسان ها به گروههایی مانند برهمنان و ... در هند است . در مقابل این نگرش و این جوامع ، جوامع دیگری بوده و هست که این نگرش را ندارد و معتقد برابری انسانها هستند. چنین نگرشی جامعه ای متفاوت و دنیایی دیگر را می سازد . به هر حال ، هر تمدن بر پایه اندیشه ای اساسی شکل می گیرد و با زوال آن اندیشه ، آن تمدن نیز سقوط می کند. ، در عین حال هر تمدن بر اساس اندیشه و بصیرت ویژه خود دارای ظرفیت خاصی است که نمی تواند از آن تجاوز کند. یعنی اندیشه اصلی یک تمدن ، ظرفیت آن تمدن را می سازد .

*بحث فرهنگ :

بحث در”فرهنگ” ، معادل بحث در”تمدن “ و مخصوصاً بحث در”حوزهءتمدني”  نيست  .

ازآغاز دورهء روشنگري مبحث فرهنگ ازمباحث اصلي بوده است . درابتدا فرهنگها را براساس درجه ی پيچيدگي آنها طبقه بندي كردند و به اين ترتيب مفاهيم  فرهنگهاى فروتر و فرهنگهاى برترمعمول ساخته شد و فرهنگ اروپايي به حيث يگانه فرهنگ متعالي وقابل تعمیم معيارقرارداده شد. اما بعدها اين تلقی يوروسنتريستي  فرهنگ رد شد.  تودوروف نشان داد كه همهء مردمان درآغازداراى زمينه هاى فرهنگي  معادل و برابرهستند واينكه فرهنگها اشكال مختلف به خود مي گيرند، به این  علت است كه تا ريخ و هرسنت ازفرهنگ چيز ديگرى مي سازد .

لوى اشتراوس نشان داد كه درميان فرهنگها يك رابطهء پويا موجود است وهرفرهنگى ازطريق مبادله وتلفيق با فرهنگهاى ديگرتوسعه مي يابد.  يعنى پيشرفت درفرهنگها وبوجودآمدن فرهنگهاىجديدازطريق  پيوند خوردن  hybridation  فرهنگها صورت مي گيرد.

“فرهنگ “به معناى مردم شناختي آن طوري كه  تايلورنشان دادعبارت ازنظام باورها،رفتارها،وشيوهء تفكروزندگي انسانها است كه دردرون آنها ارزشهاى مشترك وهنجارهاورفتارهاى يك گروه انساني نهادينه مي شوند.

يونسكودرسال ۱۹۸۱دركنفرانس جهاني مكزيكو تعريف جا مع زيررابراى فرهنگ قبول كرد :“فرهنگ عبارتست ازخصوصيات معنوي، مادي وفكري وعاطفي كه به يك گروه اجتماعي ويابه يك جامعه هويت مى بخشد.اين فرهنگ هنرها،ادبيات،باورها،شيوه هاى همزيستي وحقوق اساسي بشررادربر مي گيرد .

*مقایسه فرهنگ و تمدن :

برخی جامعه شناسان دایره فرهنگی را خیلی جدی تر ، مهمتر و عظیم تر از تمدن می دانند .مثلاً سورکین مفهوم های ارائه شده در غرب توسط « توین بی » « دنیوسکی » را قبول نکرد و در آثار مفصل تحقیقاتی خود ، از مفهوم فرهنگ به شکل وسیع تری استفاده می کند..به نظر «مک ایور» فرهنگ معادل است ، با بیان حالات زندگی ایدولوژی ، دین ، ادبیات و تمدن عبارت است از تشکیل جامعه و نظام کنترل شرایط اجتماعی یعنی     « تکنیک ها و سازمان های اجتماعی » .کروبر نیز فرهنگ را با ارزش های اجتماعی و تمدن را با واقعیت های اجتماعی مرتبط می داند .

برادران وبر یعنی ماکس وبر و آلفرد وبر که جایگاه خاصی در فضای فلسفی آلمان دارند . هر دو بین فرهنگ و تمدن اختلاف جدی قایل شده اند .ماکس وبر با تمایز بین عقلانیت و معنا ، زمینه ساز تمایز بین جلوه های تمدنی و فرهنگی می شود .او انسان متمدن را اینگونه تعریف می کند : انسان متمدن انسانی است، صاحب اراده و دارای توان ایجاد آگاهانه موضع در مقابل دنیا و معنا دادن به آن. به این ترتیب مهم نیست چه موضعی درمقابل دنیا بگیرید همین قدر که انسان بتواند در مقابل دنیا اراده کند و موضع بگیرد یک انسان متمدن به حساب می آید.

*رابطه فرهنگ و تمدن :

تمدن صورت خارجي فرهنگ و تجسم و عينيت بيروني آن است.

با اين تعريف يك سؤال مهم اينست آيا اكنون در سطح جهان تمدن واحدي داريم يا تمدن‌هايي با خصوصيات مختلف و تجسم يافته فرهنگ‌هاي مختلف پيدا مي‌شود؟

امروز اغلب آدم‌هاي روي كره زمين علاوه بر اين‌كه آمال و آرزوهاي مشتركي دارند استيل زندگي نسبتا يكساني را نيز تجربه مي‌كنند. كودكان شرق دور و خاورميانه و افريقا و اروپا و امريكا  همه از شش هفت سالگي به مدرسه مي‌روند و مقدمات رياضي و شيمي و فيزيك را با زبان‌هاي مختلف مي‌آموزند، بزرگتر هم كه شدند در سنين دبيرستان در المپيادهاي جهاني فيزيك و شيمي و رياضيات و كامپيوتر شركت مي‌كنند. در سال‌هاي دانشگاه هم دانشجويان فني به ساخت ربات‌هاي هوشمند و مسيرياب فكر مي‌كنند و دانشجويان پزشكي به ژنتيك و شبيه‌سازي و ....و اگر رمقي براي علوم انساني در كشورهاي در حال توسعه باقي مانده باشد آن‌ها هم به خرده فرهنگ‌ها و آداب و سنن محدودي مي‌پردازد كه هيچ تأثيري بر روي استيل زندگي پذيرفته شده ندارد.

ورزش حرفه‌اي براي همه مردم جهان و فرهنگ‌ها در رديف ساير اخبار مهم داخلي و خارجي اهميت دارد و در عناوين مهم خبري و تيترهاي مهم روزنامه‌ها همه به آن مي‌پردازند. اين كه ليگ فوتبال ما چقدر به معيارهاي ليگ حرفه‌اي انگلستان و ايتاليا و انگليس نزديك شده‌است از دغدغه‌هاي مهم همه جوامع است كه روي آن بحث مي‌شود و برنامه‌هاي متعدد تلويزيوني براي تبيين راهكارهاي آن تدارك ديده مي‌شود و ...

فرهنگ زيربناي تمدن است و در وضعيت امروز دنيا فرهنگ غربي است كه با غلبه استيل زندگي و آرمان‌هاي خود همه شؤون حيات بشر را صورت مي‌دهد.

فرهنگ‌هاي ديگر در ذيل اين تمدن موضوعات جالب توجه‌اي هستند كه سوژه‌‌هاي خوبي براي موزه‌ها و سرگرمي توريست‌ها هستند

«توین بی » در جلد نهم کتاب «مطالعه تاریخ» آمیزش و ارتباط بین فرهنگ ها و تمدن ها را بررسی می کند .او روح کلی یک تمدن را فراگیر و موثر در فرهنگ تمام جوامع می داند به نظر او تمام تمدن های معاصر محکوم به تقلید از مدنیت غربی هستند و دیر یا زود ، به پیروی از خصوصیات تمدن غربی مجبور خواهند شد. همچنانکه ژاپن ، روسیه ، ترکیه و تعدادی دیگر از کشورهای شرقی، از چندی قبل به تقلید از صنایع و آداب و رسوم ملل غرب پرداخته اند. بدین گونه همه فرهنگ ها در جوامع مختلف ناگزیر متأثر از تمدن غالب عصر خواهند بود و نوعی وحدت فرهنگی را که به نحوی به وحدت دینی هم می انجامد برای اراده زندگی بشر در نظر می گیرد .

بحث دربارهء مفهوم “تمد ن” در اندیشهء مدرن يك بحث متاءخراست، توین بی مفهوم تمدن راوارد فلسفه سیاسی ساخت وامروزه مخصوصاً پس ازنظريهء برخوردتمدنهاى هانتينگتون، مستقیما وارد مباحث سياسي شده است. ازهمين رو دربحث امروزي ازمفهوم “تمدن” بيهوده است كه يك تعريف را دو قسمت كنيم  و يك سهم  را به فرهنگ بدهيم  وسهم ديگر را به تمدن؛  و يا تاريخ تكوين مفهوم تمدن را دنبال كنيم وفهرست بدهيم كه كي فرهنگ و تمدن را مرادف ميدانسته وكي نميدانسته وازين گو نه زيرا نه تنها هانتينگتون از“تمدن”مفهوم متفاوتى را برداشت ميكند، بلكه مخصوصاً تافلر به خود هانتينگتون ایراد مي گيرد كه  وى تلاش دارد مسايل جديدى را باتعريف سنتي ازتمدن توضيح دهد واشتباه وى را درهمين جا می داند: 

پس ما دربحث امروزي ازتمدن، نه تنهابه يك تعريف روشن فلسفي سياسي ازين مفهوم ضرورت داريم،بلکه فقط بادرنظرگرفتن جایگاه این مفهوم دراندیشهءسیاسی معاصرمی توانیم دریابیم که ازین مفهوم چه چیزی منظورمی شودو کدام حرکات ومحرکات درجهان معاصربا آن درپیوندهستند .

دردوران مدرن ،مفهوم تمدن برمفهوم فرهنگ متاءخراست.ازنظرلغتنامه، مفهوم “تمدن “هم در زبانهاى اروپايى وهم درزبان پارسي بامفهوم شهروشهر نشيني و”تخلق به اخلاق شهر” پيونددارد.ازميان نظريه پردازان تمدن مخصوصاً ويل دورانت به همين نظراست .بدين سان درتفسيرمدرن درميان”فرهنگ” و”تمد ن” يك رابطهءعام وخاص برقراراست، يعني هرتمدنى يك فرهنگ است واماهرفرهنگى يك تمدن نيست.” تمد ن” به آن استقامتى ازتكوين فرهنگ اطلاق ميشده كه باشهرنشيني،ويابه بيان جامعه شناسي  سيا سي،با”انقلاب شهري”درپيوند است.”تمدن “آن مظاهروتبعات تكوين فرهنگي رامنعكس مي سازدكه از آميزش  تاريخي “فرهنگ” و”شهر”،حاصل مي آيد.

*چه‌ نسبتی‌ میان‌ مقولة‌ تمدن، فرهنگ‌ و تکنولوژی‌ وجود دارد ؟
نمی‌توانیم‌ از تمدن‌ بی‌ آنکه‌ این‌ مفهوم‌ را از مفهوم‌ فرهنگ‌ جدا سازیم‌ سخن‌ بگوییم. این‌ دو مفهوم‌ در مشخص‌ کردن‌ ابعاد گوناگون‌ زندگی‌ اجتماعی‌ و شخصی‌ مکمل‌ همدیگر هستند. مولفانی‌ که‌ تعابیر و اصطلاحات‌ فرانسوی‌ بکار می‌برند عمدتاً‌ بر تمدن‌ تأکید می‌ورزند و مؤ‌لفانی‌ که‌ تعابیر و اصطلاحات‌ آلمانی‌ بکار می‌برند عمدتاً‌ بر فرهنگ‌ پای‌ می‌فشارند.
اما حدود این‌ دو نه‌ روشن‌ است‌ و نه‌ تصور آنها سهل‌ است. تمدن‌ به‌ معنای‌ کل‌ رفتارها و اعمال‌ راجع‌ به‌ محصول‌ مادی‌ فعالیتهای‌ اجتماعی‌ است‌ از قبیل‌ اتومبیل، هواپیما و انواع‌ دیگر تکنولوژی، در صورتیکه‌ فرهنگ‌ به‌ نیاز به‌ خلق‌ محصولات‌ اخلاقی‌ و عقلانی‌ که‌ حیات‌ معنوی‌ از آنها فراهم‌ می اید اشاره‌ دارد. از نظر ریشه‌ لغوی، فرهنگ‌ به‌ معنای‌ «کشت‌ روشمند زمین» برای‌ بدست‌ آوردن‌ محصولاتی‌ بهتر از محصولات‌ طبیعی‌ است. لذا میان‌ مفاهیم‌ طبیعت‌ و فرهنگ‌ تقابل‌ وجود دارد. در روزگار ما، فرهنگ‌ به‌ معنای‌ کشت‌ استعدادهای‌ عقلانی‌ و اخلاقی‌ آدمی‌ برای‌ آفرینش‌های‌ معنوی‌ با بهترین‌ کیفیت، اعم‌ از آفرینش‌های‌ دینی، هنری، فلسفی‌ است. که‌ از آنها انتظار ثمرات‌ و میوه‌های‌ معنوی‌ هم‌ می‌رود. در حالیکه‌ تمدن‌ مستلزم‌ تولید اجناس‌ ماد‌ی‌ با بهترین‌ کیفیت‌ است. از این‌ قرار، تکنولوژی‌ نوعی‌ ابزار روشمند برای‌ بهبود بخشیدن‌ مستمر به‌ محصولات‌ در سطح‌ تمدن‌ می‌گردد، اما باز می‌تواند به‌ نحوی‌ در نوآوریهای‌ فرهنگی‌ تأثیر بنهد. در واقع، اگر پیامدهای‌ فعالیتهای‌ فرهنگی‌ و تمدنی‌ را باید از هم‌ جدا ساخت، در اینصورت‌ تقریباً‌ باید آفرینش‌های‌ فرهنگی‌ را در مقابل‌ محصولات‌ تمدن‌ قرار داد. آفرینش‌های‌ فرهنگی‌ به‌ جوامع‌ در محکم‌ ساختن‌ ساختارشان‌ یاری‌ می‌رساند و روابط‌ اعضای‌ آنها را مستحکم‌ می‌سازد. و محصولات‌ تمدنی‌ زندگی‌ مادی‌ را سهل‌تر می‌کنند.

منابع :

1)خبرنامه دین پژوهان .ش 12 .ص 25 و 31

2) هفته نامه پگاه.ش49.ص6-8

3) ثروت آفرینان، نوشته لستر تارو ،ترجمه‌ عزیز کیاوند، ناشر‌‌ سازمان فرهنگی فرا، ناشر کتاب اصلی   Nicholas Brealeyویریش  اول ، چاپ دوم1384

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:49  توسط الهام قادی  |